سفارش تبلیغ
صبا

عشــق سنــگی رو بــاید مچـــــاله کرد

 با اینکه نوشته ی زیر از پسره اما من خوشم اومد گفتم بزارم شما هم بخونید

سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم ، سلام ای خنجر حرفای مردم

سلام ای آشنا با رنگ خونم ، سلام ای دشمن زیبای جونم

بازم نامه میدم با سطر قرمز ، آخه این بار شده من بی تو هرگز

نمی خوام حالتو حتی بدونم، تعجب می کنی آره همونم

همونی که زمانی قلبشو باخت، همونی که از تو یک بت یک خدا ساخت

همونی که برات هر لحظه می مرد ، که ذکر نامتو بی جون نمی برد

همونم که می گفتم نازنینم، بمیرم اما اشکاتو نبینم

همون که دست تو مهر لباش بود، اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

حالا آروم نشستم روی زانوم، ولی دیگه گذشت اون حرفا،خانوم

تعجب می کنی آره عجیبه، می خوام دورشم ازت خیلی غریبه

خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟ با این نامردیات بازم باهاتم ؟

برات کافی نبود حتی جوونیم ، تموم شد آره گم شد مهربونیم

دریغ از یه نگاه عاشقونه ، دریغ از یه سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست ، اگر چه این چیزا درد شما نیست

گل بیتا چرا اخمات تو هم شد ؟ چیه توهین به ذات محترم شد؟

دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ ، که عشق ما رسید به صد هرگز


نوشته شده در پنج شنبه 88/11/29ساعت 6:27 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

 

امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه


تنهای تنها ترین امشب به آخر می رسه


امشب شب تنهاییه سر روى زانوم می زارم


آخه تو اینجا نیستى و غزل غزل گریه دارم


غصه نشسته رو دلم غصه نشسته رو دلم


هنوز براى شونه هات ارزش اشکو قائلم


حرفی نزن چیزى نگو فقط بزار گریه کنم


مى خوام با بارون چشام فاصله رو کم بکنم


ترک ترک دلم شکست کسى به دادم نرسید


گریه هاى تنهاییمو هیشکى به جز خودم ندید


از همدیگه جدا شدیم به راه ورسم زندگى


بودن تو یک لحظه رفتن تو همیشگى


نوشته شده در یکشنبه 88/11/25ساعت 9:39 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

زائری بارانی ام آقا بدادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام تنها بدادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها بدادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟



یا امام الرئوف دل من و دامان کرمت
من منتظرم


نوشته شده در یکشنبه 88/11/25ساعت 9:37 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

کویرسینه را از اشک،دریـــــا میکنم

چه طوفان ها در این دریـــــــا برپا میکنم

بیا یک شب در این ساحله کویر

بنگر که در گرداب تنهایی با دوریه تو سر میکنم

"بیـــــــا بنگر جــــــــــان دادنــــــــه مــــــــــــــــــــــــرا هرشـــــــــــــب"

 


نوشته شده در سه شنبه 88/11/20ساعت 9:22 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |


 

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند!


وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن. برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و
به ته دریا برو . دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه. حالا فهمیدی چرا آب دریا شوره؟

 

 


نوشته شده در یکشنبه 88/11/18ساعت 10:44 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

خدایا!ستاره ای از آسمان مهرخود در دستم انداز

نه آن ستاره که وجود هست مرا همان که بینم بس

                                     ***

معبودم! بارگناهانی که بردوشم است کمرم را خمیده کرده

اما مهربانم سبب ، همین بار،کمرمرا به سوی آستان تو به رکوع درآورده

خداوندا نمی توانم کمر راست کنم اگر می پذیری بار گناهانم

را بردار و بارشرمندگی وبندگی خالص بردوشم انداز تا این

بار سنگین از ایمان بی ریا مرا به سجود تو درآورد.

                                     ***

دلم گرفته خدا لالایی بخون آروم تو آغوشت ،بین دستات، جون بدم آخه من تا تورو دارم نیازی به جون ندارم

***                                     

پس ای از من به من نزدیکتر که تو را گم کرده ام اون قدر بهم نزدیکی که چشام قادر به دیدنه وجوده تونیست

ای تویی که اینجایی کناره من در وجوده من پس چرا من از تو دورم شناور در معصیتو گناه ام. دستمو بگیر منو بیرون بیار از این آبه لجنباره گناه و فراموشیه تو

بیرون بیارو آفتابه بخششه خودتو بر من بتابون

و اشکی از رحمت و دلسوزی خود بر من بیانداز

اشکت را رو به وجودم سرازیر کن

تا با پاکیه آن من نیز پاک شوم

*وجودم را ز وجودت پاک گردان*

کمکم کن ،نیازمنده توام ای بی نیاز

کمکم کن تا عاشق شوم عاشقه خودت

تو که به من عشق میورزی چرا من عاشقه تو نباشم

عشقمو نسبت به خودت از خودت میخوام

عاشقم میکنی؟

به حضرته داود فرمودی

ای داود اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای آنان ،مدارایم با آنان و اشتیاق مرا به ترک

 معصیت

 هایشان میدانستند بدون شک از شوق آمدن به سوی من میمردند و بند بند وجودشان از محبت من از

 هم میگسست.

چرا ؟ چرا؟ و باز چرا؟

با این که میدانم از تو میدانم از عشقت به خودم میدانم ترک معصیت نمیکنم؟!

میدونمو اما چرا نمیخوام بدونم که میدونم

منو دیونه ی خودت کن این دیونگی برای من ارزش داره چون برای تو تویی که زبونم از گفتنت

 عاجزه

فقط میخوام از صدای اشکام و از بغض محبوس شده در گلوم بگم که فریاد میزنن*دوست دارم خدای من

 


نوشته شده در دوشنبه 88/11/12ساعت 4:18 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب

افتاده ترین خورشید

زیر سم اسب شب

این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد

شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد

پیدا شو که می ترسم
از بستر بی قصه

پیدا شو نفس مرده

می ترسه ازت غصه

بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی

بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی

************************************

خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود....
اما میتونستی نری... چرا میگی قسمت نبود؟؟؟
...
اگه قسمت نبود چرا تو موندی
....
خداچرا ما رو به هم رسوندی
....
اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزا رو تا اینجا کشوندی
....
چی بودم ؟؟چی شدم به خاطر تو؟؟
...
ولی پشت دلم رو خالی کردی
....
حالااسمت میاد گریم میگیره
....
نمی دونی که با دلم چه کردی؟؟
..
اگه در حق تو خوبی نکردم
....
بدون که خالی بود دستای سردم
...
ولی من در عوض هر چی که بودم
...
بااحساسات تو بازی نکردم
...
اگرچه میدونم دوسم نداری
...
به هر در میزنم تنهام نذاری
....
دم آخر بذار دس روی دستام
...
بذار بهت بگم دردم چی بوده
...
فقط لطفی کن و حرفامو بشنو
...
شاید دیگه نگی قسمت نبوده
...
اگه تصمیم رفتن رو گرفتی
...
ببخش اگه پشیمونت نکردم
....
آره ....من واسه تو کم بودم اما
....
با احساسات تو بازی نکردم.......

 


نوشته شده در پنج شنبه 88/11/8ساعت 1:18 صبح توسط بهنــاز نظرات ( ) |

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

 

**********************************************

 

دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد

شنیدن صدای تو برای من نیاز شد

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده

دوباره از تو مردنم شبیه زندگی شده

به هر دری که می زنی دوباره مقصدت منم

دوباره می رسم به تو به هر دری که می زنم

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم

منو به عطر یک نفس تو اوج بوسه خواب کن

برای این یکی شدن رو قلب من حساب کن

به اوج قصه می رسم اگه تو باورم کنی

کنار من نفس بکش که مبتلاترم کنی

دنیامی می دونی تو قلبم می مونی

دریای آتیشی رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم


نوشته شده در یکشنبه 88/11/4ساعت 3:45 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |

 

   دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

 

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

 

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

 

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد


نوشته شده در پنج شنبه 88/11/1ساعت 5:2 عصر توسط بهنــاز نظرات ( ) |


Design By : Pichak

کد آهنگ

کد موسیقی

عکس های سفرم به تایلند